تبليغاتX
 ...ما - 2 - تا....
...ما - 2 - تا....

بدون شرح ...
پرنده گر از لب بامي پريد،پريد...

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد.
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد
بدست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب مردگان مرده را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را

(دکتر لیندا شریعتی .... همون لیندای خودمون )

? فرموده شده درپنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 12:29 توسط سحر - مریم | پیوند |
___________________

 

برای تو و خویش

چشمانی آرزو می کنم

که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند

گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود

برای تو و خویش

روحی که این همه را

در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی که در صداقت خود

ما را از خاموشی خویش بیرون کشد

و بگذارد

از آن چیزها که در بندمان کشیده است

سخن بگوییم.........

 

    دینا

? فرموده شده درچهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 ساعت 14:40 توسط سحر - مریم | پیوند |
زکیییییییییییییییییی :))

شهرک نفت (اهواز)

.جهت اطلاعات بیشتر می توانید به وب سایت شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب به آدرس :www.nisoc.ir یا به سایت جوانان شهرک نفت به آدرس : www.shahraknaft.net مراجعه کنید.

 

? فرموده شده دریکشنبه ششم اسفند 1385 ساعت 13:19 توسط سحر - مریم | پیوند |
بشنو از من ...

زندگی امروز ما چیه ؟؟؟ خوردن .... خوابیدن ....پوشیدن ..... و ..... ما تا حالا چکار کردیم

؟؟؟ زندگی ؟؟؟ و وای به آن روز که به دیدار او می رویم و هیچ نداریم ...

مردم خوابند وقتی مردند بیدار میشوند ! محمد ( ص ) .

من و تو کورکورانه و به تقلید از زندگی پیشینیان تا به حال زندگی کرده ایم . چقدر فکر کردیم ؟به خودمون به دیگران ؟؟؟

به راهی که میریم به قدرتی که داریم نمیدونیم زندگی ما رو کینه ، حسد ، دروغ ، رنگ و ریا و مادیات پرکرده . ما خودمون رو نابود کردیم . غرور یعنی چی ؟ مگه منو تو کی هستیم ؟با دیگران چه فرقی داریم؟بزرگی تو به تقوای توئه.. به انسانیت و روح تو که او را نشناختی.این حصار مادی را بشکن.از من دروغینی که ساختی بیرون بیا.آنها که دنبال مال و مقامند و (دنبال ریاست و و بهانه کردن دیگران برای رسیدن به اهدافشون)یه روزی در دل زمین فرو میری و آنوقت خورشید بر تباهی  قضاوت میکنه!!!دیگه وقتش رسیده از من از خودت شروع کنی خودت برای خودت تصمیم بگیر.برای خودت زندگی کن نه برای دیگران. .خودت رو بشناس.به خداوند پناه بیار. به زندگیت هدف بده یه ماه به تولد طبیعت باقی مونده.سعی کنیم ما هم مثل طبیعت بشیم . نو و تازه . بدون کینه و حسد و دو رنگی . زندگی دوبارهای رو شروع کنیم . با عشق با یکرنگی با ایمان به خدا با امانتداری . چرا باید کسی به کسی نتونه اعتماد کنه ؟ چرا اینهمه نا مردی هست چراخورشید می تابه چرا می چرخه عشق من بگو چرا ....چرا باید بنزین گرون شه ... چرا باید تحریم شیم ... چرا انرژی هسته ای حق ماست ؟ کی گفتهحق ماست ؟ چرا ما داریم از دنیا جدا میشیم ؟ چرا احمدی نژاد داره از هستی ساقطمون می کنه ؟ چرا اهواز نباید دانشگاه هنر داشته باشه ؟ چرا دیروز سرما خوردم ؟ چرا آمریکا تهدیدمون کرده ؟ چرا زمستون تموم نمیشه ؟ چرا چرا چرا ....... زمین طبیعت هر سال خودش رو نو میکنه این نشانه است.او به به تو میگه که فرصت داری خودت رو بسازی.پیش از اینکه  دیر بشه. پیش از اینکه آنقدر فرو بری که فایده یک حیوان از تو بیشتر بشه بیایم توی سال جدید همه توی اخلاقمون رفتارمون حرکاتمون قیافمون ریختمون مالمون احساساتمون تجدید فراش ( نظر کنیم ) به امید اینکه امسال سال خوشبختیو خوش شانسی تو و من و او و ما باشه .پیروز خواهی شد و پیروزی از آن توست چون قانونقانون انسانهاست

سحر ، دینا (بیشتر سحر )

? فرموده شده درشنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 11:3 توسط سحر - مریم | پیوند |
_____

 

چه مهربان بودی ای یار ای یگانه ترین یار

چه مهربان بودی وقتی دروغ میگفتی

چه مهربان بودی وقتی که پلکهای آینه را میبستی

و چلچراغهارا

از ساق های سیمی میچیدی

و در سیاهی ظالم مرا به سوی چراگاه عشق می بردی.....

 

دینا

 

? فرموده شده درشنبه چهاردهم بهمن 1385 ساعت 14:54 توسط سحر - مریم | پیوند |
یادبود !!!

یادش بخیر ... یه زمانی همه با هم بودیم . شب تا صبح ... همه با هم بودیم ... تا صبح می گفتیمو می خندیدیم ... نمی دونستیم شب چطور صبح شده ... همه با هم خوب بودیم ... کسی با کسی مشکلی نداشت ... اما حالا

اما حالا ایرانیها شده قبرستون  چرا هیشکی اونجا رو دوست نداره ... همه دارن همدیگرو فراموش می کنن  

من ایرانیها می خواااااااام ... همش تقصیر این بلای فلان فلان شدس  ... از وقتی لج کرد گفت من پامو اینجا نمی زارم اینطوری شد  البته فراموش نشه که من و مریم هم به خاطر پاره ای از مشکلات نتونستیم بیایم ... بلا به خودت نگیریااااااا

الان هر کس رفته پی زندگی خودش  تا اونجا که من از بچه ها خبر دارم :

از کوچیک ترین عضو چت :

نازی  : همچنان در حال ادامه تحصیل و درس خوندن و خودکشی برای قبولی دانشگاه

دینا  : ادامه تحصیل و همچنان هک شدن و جویای حال و احوال بچه ها و هر از چند گاهی هم یه شعری میگه

مریم کوچولو  : شوور کرد  مریم شوور ذلیل پاشو بیا نت مردم از بس تنهایی آپ کردم  

خدیج ( آخییییی) : همچنان میاد نت ولی یه خورده مثبت تر شده فقط توی نت دنبال آهنگ برای موبایلشه

خودم : نمی گم  ( شما بگید )

سیما : خودش میگه داره درس می خونه ... ای پدر درس بسوزه که همه رو از هم دور کرده

مرسده جونم  : همچنان در حال غر زدن به وضعیت سیاسی ایران

ماری لیندا میترا : اطلاعات دقیقی در دست نیست !!!!! ( اگر کسی اطلاع داره بگه )

اسپایدر : در حال وبلاگ نویسی ... تازگیا فکر می کنم داره خودشو پیدا می کنه

بلا : مشغول خر خونی !!! همیشه هم تو فکر اینه شب چی بخوره

امین تیتیش : بعد از یه شکست عشقی سرش به سنگ خورده و تا حدودی سر سنگین شده  

مخسن ۲ : نمی دونم ... میره میاد !!! دقیقا از کاراش سر در نمیارم

سامان : مدت مدیدیست که آنلاین نشده ... خیلی عجیبه

دیگه کی مونده؟؟؟؟؟ هر کسی که نگفتم اطلاعی ازش ندارم ... تو خبر داری؟؟؟؟؟

 

? فرموده شده درسه شنبه بیست و ششم دی 1385 ساعت 15:23 توسط سحر - مریم | پیوند |
افسانه تلخ

ز شهر عشق و نور و درد و ظلمت                     چرا امید بر عشقی عبث بست؟

سحرگاهان زنی دامن کشان رفت                       چرا در بستر آغوش او خفت؟

پریشان مرغ ره گم کرده ای بود                         چرا راز دل دیوانه اش را

که زار و خسته سوی آشیان رفت                      به گوش عاشقی بیگانه خو گفت؟

کجا کس در قفایش اشک غم ریخت                  چرا؟...او شبنم پاکیزه ای بود

کجا کس با زبانش آشنا بود                             که در دام گل خورشید افتاد       

ندانستند این بیگانه مردم                                سحرگاهی چو خورشیدش برآمد

که بانگ او طنین ناله ها بود                             به کام تشنه اش لغزید و جان داد

به چشمی خیره شد شاید بیابد                       شبی ناگه سرآمد انتظارش

نهانگاه امید و آرزو را                                        لبش در کام سوزانی هوس ریخت

دریغا آن دو چشم آتش افروز                             چرا آن مرد بر جانش غضب کرد؟

به دامان گناه افکند اورا                                    چرا بر ذره های جامش آویخت؟

به او جز از هوش چیزی نگفتند                         کنون این او و این خاموشی سرد

در او جز جلوه ظاهر ندیدند                              نه پیغامی نه پیک آشنایی

به هر جا رفت در گوشش سرودند                    نه درچشمی.......

که زن را بهر عشرت آفریدند

شبی در دامنی افتاد و نالید

مرو!بگذار در این واپسین دم

ز دیدارت دلم سیراب گردد

شبح پنهان شد و در خورد بر هم

  نامت سپیده دمیست که بر پیشانی آسمان میگذرد..متبرک باد نام تو!!

۱۵ دی ماه سالروز تولد فروغ فرخزاد را پیشاپیش گرامی میداریم

سحر-دینا-مریم

? فرموده شده درچهارشنبه سیزدهم دی 1385 ساعت 14:44 توسط سحر - مریم | پیوند |
هم بیم هم امید

رفتن تو

بی اعتنایی همه دنیا بود بر بی بهایی من

با این غم دیرین چه باید کرد؟

با روزهای رفته بی برگشت

با خاطرات زنده

این یادبودهای نمیرنده

با این تو

این توی دیرنده

با حسرت عظیم چه باید کرد؟

هم بیم هم امید از آمدن تست

با انتظار و بیم چه باید کرد؟

دینا

? فرموده شده درشنبه دوم دی 1385 ساعت 10:34 توسط سحر - مریم | پیوند |
اهواز مهد تمدن ایران . . .

 

چند روز داشتم از تو شهر رد می شدم چشمم افتاد به راه آهن . با خودم گفتم خدا پدر و مادر رضا شاه رو بیامرزه که اگر اون نبود ما هنوز یه راه آهن درست و حسابی نداشتیم . واقعا اگر کارهایی رو که شاه انجام داده اون موقع انجام نمی داد ما تا کی یه خط راه آهن درست و حسابی نداشتیم یا همون پل کارون که اگر انگلیسی های خدابیامرز برای ساختش اقدامی نکرده بودن تا هنوز ما باید با شنا کردن از رودخونه کارون رد می شدیم . اهواز مهد تمدن و فرهنگ ایرانه . اهواز رو باید به عنوان شهر توریستی معرفی کنن . چون واقعا تاریخیه !!! از اون پل پر تردد و تاریخی کیانپارس گرفته که هر لحظه ممکنه سقوط کنه تو آب ( که اونم باز ممنون شاه و دوره شاه هستیم ) تا اون پارک سه دختر و فرمانداری خوزستان و اماکن تاریخی دیگش !!! نمی دونم چه دری به تخته ای خورده که تصمیم گرفتن برای اهواز مترو بزارن !!! یادمه قرار بود برای چهارشیر یه پل رو گذر بسازن تا از ایجاد این همه ترافیک و معطلی ها کم شه . چند ماهی اطلاعیش به در و دیوار بود که رو گذر چهارشیر بزودی !!! ولی الان یک سال از اون موضوع گذشته و حتی نگاهش هم نکردن . معلوم نیست اون بودجه ای که برای ساخت و عمران اهواز کنار می ذارن کدوم گوری میره !!! شنیده بودم بودجه شهر اهواز سیصد میلیارد تومن در ساله ... ولی به جز اون طرحی که دستور دادن تمام خیابونای شهر رو آسفالت کنن کسی چیزی دید ؟ ؟ ؟ نه !!! من که ندیدم . اگر کسی دیده خبرم کنه . خوشحال میشم . که مطمئنم اون طرح آسفالت خیابونای اهواز هم به خاطر نزدیکی انتخابات و جلب توجهه !!! خلاصه اینکه خدا پدر و مادر ادیسون رو بیامرزه ( چه ربطی داشت نمی دونم ولی حالا که یادم به ادیسون افتاده برای شادی روحش الفاتحهههههههههههههه)

 

                                    سحر

? فرموده شده درجمعه بیست و چهارم آذر 1385 ساعت 16:45 توسط سحر - مریم | پیوند |
میان تاریکی

میان تاریکی ترا صدا کردم

سکوت بود و نسیم که پرده را می ربود

در آسمان ملول ستاره ای میسوخت ستاره ای میرفت

ترا صدا کردم ترا صدا کردم

نگاه آبی ماه به شیشه ها میخورد

ترا نه ای غمناک چون دود بر میخاست

چون دود میلغزید به روی پنجره ها

تمام شب آنجا میان سینه من

کسی ز نومیدی نفس نفس میزد

کسی به پا می خاست کسی ترا می خواست

دو دست سرد او را دوباره پس میزد

تمام شب آنجا ز شاخه های سیاه غمی فرو میریخت

کسی ترا میخواند

هوا چون آواری به روی او میریخت

درخت کوچک من به باد عاشق بود

به باد بی سامان

کجاست خانه باد؟

کجاست خانه باد؟

دینا

? فرموده شده دردوشنبه بیست و دوم آبان 1385 ساعت 13:40 توسط سحر - مریم | پیوند |